میخواستم از خیابون رد شم. راستش اینور و اونورو نیگا نکردم. وقتی میام شهر دستپاچه میشم. ولی خب... ماشینا باید ملاحظه کنن دیگه. داشتم پامو میذاشتم تو خیابون که یهو یه ماشین مثه موشک اومد. نزدیک بود برم زیر ماشین. یه قدم پریدم عقب و پخش زمین شدم. آره! افتادم زمین. بهتر از این بود که زیر لاستیکهای اون ماشینه له و لورده بشم که. ماشینه خارجکی بود. عین عروسک. از این جدید مدیدا. آبی بود، ولی سبز و بنفش هم میشد. مث رنگین کمون. هر لحظه یه رنگ. نه این که همه اینها رو همون لحظه دیده باشما. نه بابا جون. از ترس جونم هول کرده بودم. رو زمین پخش و پلا بودم و هنوز نتونستم بودم از جام پا شم که بنگ! ماشینه کوبیده بود به یه پراید داغون. پرایده واسه خودش داشت آسه آسه می رفت که یهو ماشین خوشگله هه مثل عجل معلق از راه رسیده بود و کوبیده بهش. پرایده سه تا معلق زد و رو سقفش واستاد. ماشین خارجیه دیوونه... رفت! آره گازشو گرفت و رفت. اصلا وانستاد ببینه چه بلایی سر پراید بدبخت آورد. هنوز رو زمین ولو بودم و دهنم از تعجب وامونده بود. مث تیر فشنگ از جام پریدم و دویدم طرف پراید. نمیدونم چرا دویدم. می خواستم کمک کنم؟ میخواستم بدن اش و لاش یارو راننده هه رو ببینم؟ نمی دونم. ولی دویدم. تا برسم انور خیابون، دور پرایده غلغله شده بود. ولی من چوپونم. قلچماقم. یه سقلمه به این شهریا بزنم، از سر راهم میرن کنار. آدما رو کنار زدم و خودم نزدیک ماشین رسوندم که یهو ترکید. آتیش گرفت. بعدش یادم نیست چی شد. وقتی بهوش اومدم اینجا بودم. بیمارستان. روی هر دو تا چشمامو بستن. نعره زدم و میخواستم پانسمان را بکنم. دکتر میگه معلوم نیست چشام چی میشه. آخه یه چوپون کور قراره چه غلطی بکنه؟ چه دردی داشتم اون روز اومدم شهر؟ اولش نزدیک بود ماشین خوشگله زیرم بگیره، بعدش هم ترکیدن ماشین قراضه هه کورم کرد.
برچسب:
نویسنده: آدرین قنبری