خرید بک لینک

شنبه 3 آذر- 1713 کلمه نوشتم

یکشنبه 4 آذر- میلاد رسول اکرم 1724 کلمه نوشتم

دوشنبه, 5 آذر - 1857 کلمه نوشتم


تا الان جمعا 12083 کلمه نوشته ام. یوهووووو!

ولی از روند داستان خوشم نمیاد. البته فقط 4 روز از شروع داستان نویسی ام گذشته. باید دید که چه می شود. تازه کی گفته که حتما باید شاهکار بنویسم؟ نویسنده های خوب هم کتاب های بد دارند چه رسد به من که دارم تاتی تاتی می کنم.


راستی یک وبسایت پیدا کردم به نام مدرسه نویسندگی. یک مقاله خوب دارد:

چگونه نویسنده شویم؟ برنامه ده هفته ای برای نویسنده شدن


برنامه هفته اول، درباره کلمه ای که دوست دارید مقاله 500 کلمه ای بنویسید:


شــــــادی

شادی یکی از پنج احساس مهم و پایه ای انسان است. پنج احساس پایه ای انسان عبارت است از: شادی، غم، ترس، خشم، کنجکاوی. احساسات پایه ای یعنی احساساتی که همه انسان ها، صرف نظر از نژاد، جنسیت، محل تولد و سن تجربه می کنند.

شادی یکی از احساسات مثبت است و همه در جستجوی شادی هستند، ولی افراد کمی به آن دست پیدا می کنند. نه این جمله درست نیست. همه شادی را تجربه می کنند، منتها همه ما می خواهیم این تجربه را بیشتر و بیشتر داشته باشیم. باید بدانیم آدمی که همیشه شاد است وجود ندارد. ما همه طیف های احساسات را تجربه می کنیم. یک روز غمگین هستیم و یک روز شاد. یک روز می ترسیم و یک روز شجاعیم. ولی ما می خواهیم بیشتر اوقات احساس شادی داشته باشیم. وقتی شاد باشیم سالم تر هستیم خوش اخلاق تر هستیم سخاوتمندتر هستیم بیشتر اعتماد می کنیم. خوش بین تر هستیم. به آینده امیدوارتریم. به خود افتخار می کنیم. وقتی ناشاد هستیم بداخلاقیم بدبین هستیم به آدم های شاد حسودی می کنیم دلمان می خواهد همه صداهای خنده خفه شوند و ممکن است راستی راستی صدای خنده ها را خفه کنیم. از شادی دیگران ناراحت می شویم. از پیشرفت دیگران ناراحت می شویم.

ما وقتی شاد هستیم آدم بهتری هستیم. از خودمان راضی تریم و با دیگران بهتر رفتار می کنیم. به همین دلیل دلمان می خواهد بیشتر اوقات شاد باشیم.

روانشناسان مثبت نگر معتقدند سه راه برای شاد بودن وجود دارد:

  • غرق شدن در لذایذ مادی
  • غرق شدن در کاری که دوستش داریم
  • غرق شدن در خدمت به خلق خدا

افرادی که راه لذتجویی را به کار گرفته اند، خوب می خورند، خوب لباس می پوشند، رابطه جنسی مکرر و لذتبخش دارند. با آدم های دیگر زیاد می جوشند. مهمانی می دهند و مهمانی می روند.

این راه بسیار خوبی برای شاد بودن است، ولی لازم است آدم برونگرا باشد. آدمهای درونگرا کمتر می توانند این راه انتخاب کنند. بعلاوه افراط در کامجویی اثر معکوس دارد. خوردن یک بستنی خوب است. خوردن دوسه چهار پنج بستنی هم خوب است ولی آیا خوردن بیستمین بستنی پیاپی همانقدر لذتبخش است یا برعکس تهوع آور است؟ شاد بودن از راه کامجویی خطر احساس پوچی و تهوع دارد. خطر این است که مجبور شویم با استفاده از داروهای روانگردان یا الکل، به کامجویی و عشرت طلبی ادامه بدهیم.

غرق شدن در کاری که دوستش داریم. من این راه را دوست دارم. من وقتی می نویسم غرق می شوم. اینجا نیستم. کجا هستم هیچ نمی دانم ولی مطمئنا اصلا اینجا نیستم. جایی در بهشت شخصی خود.

افرادی که در کار غرق می شوند، معمولا افراد موفق و پولداری هستند. آنها به خاطر پول و شهرت و موفقیت کار نمی کنند، آنها کار می کنند چون کارشان را دوست دارند. پول و شهرت و موفقیت فواید فرعی دوست داشتن کار است. بیشتر این افراد درونگرا هستند. آنها مثل افراد دسته اول شاد و شنگول به نظر نمی رسند، ولی به اندازه آنها لذت می برند. بعلاوه بیشتر کار کردن آنها را دچار تهوع و دلزدگی نمی کند. اما خطر بزرگ شدن اگو و فاصله گرفتن از دیگران و منزوی شدن را دارد. یک جور توهم خودبرتربینی و انزوا چون دیگران مزاحم کار کردن آنها و لذتشان هستند.

خدمت به خلق خدا بهترین راه شاد شدن است. من عاشق این راه هستم. قلب آدم بزرگتر می شود. محبت شان افزون. عشق شان پایدار. از خطر خودبرتربینی و انزوا هم بری است. آدم های کمی این راه شیرین را در پیش می گیرند، این راه قدیسان و خادمان خداست. من در حد قدیس و ... به این کار نمی پردازم، ولی عاشقش هستم و بسیار لذت می برم. کاش همه ما این راه شیرین را بشناسیم.


خب... من 600 کلمه نوشتم. بعدش باید این کلمه را در گوگل سرچ می کردم و همه مقالات صفحه اول را می خواندم. مقاله های بسیار خوبی به زبان فارسی و درباره شادی وجود دارد. این تمرین را دوست داشتم. تا دوشنبه, بعدی

برچسب: نویسنده: آدرین قنبری تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 0:54

صفحه بندی