خرید بک لینک


به سمت دانشگاه رانندگی میکنم. همیشه سروقت به کلاسهایم میرسم. امروز ممکن بودم دیر برسم، چون پسرم آب پرتقال را روی لباسم برگرداند و مجبور شدم لباسم را عوض کنم. در واقع سر ساعت به کلاسم خواهم رسید، ولی من عادت دارم همیشه قدری زودتر از دانشجویان در کلاس حاضر شوم. همه می گویند استاد عجیبی هستم که انتظار ندارم وقتی وارد کلاس شوم همه دانشجویان جلوی پایم بلند شوند. نه! من همیشه زودتر از دانشجویانم در کلاس حاضر میشوم و پاورپوینت را لپ تاب را بررسی میکنم تا موقع تدریس مشکلی پیش نیاید. من میتوانم بدون پاورپوینت هم تدریس کنم و راستش چندان دل خوشی از پاورپوینت ندارم. دلم میخواهد کاملاً به موضوع درس و شاگردان نزدیک باشم. به نظرم بهتر است هیچ نوع تکنولوژی بین استاد و شاگرد قرار نگیرد. اگر به من بود هنوز مکتب تدریس سینه به سینه را ادامه میدادم تا جوهره علم منتقل شود. از مدرک گرایی خوشم نمیآید. مدرک نشان نمیدهد چقدر می دانید یا چقدر تجربه دارید. دارد دیرم میشود، ولی خیال ندارم تند رانندگی کنم. آرام و با رعایت مقررات رانندگی خواهم کرد، هرچند که دلم میخواهد پایم را روی گاز فشار دهم و مثل برق و باد بروم. هرچند یک بار دلم میخواهد پایم را پدال گاز زندگی هم فشار بدهم و بروم و حسابی دور بشوم. شاید چون خیلی در چهارچوب زندگی میکنم اینطوری میشوم. دوستم میگوید: تو خیلی به خودت سخت میگیری. اینطوری جای نفس کشیدن برای خودت نمیگذاری. شاید حق با او باشد و باید قدری راحت بگیرم. ولی نمیدانم چطوری راحت بگیرم. اصلاً نمیفهمم که چطوری دارم سخت میگیرم، اما مطمئن هستم که دارم سخت میگیرم چون خیلیها این حرف را به من میزنند. وقتی مردم مرتب چیزی را به تو گوشزد میکنند، بهتر است قبول کنی چیزی اشتباه است.

وای خدای من چی شد؟

راننده آن بی ام و مگر دیوانه است؟ بین ماشینها قیقاچ میرود. از سمت راست بزرگراه به سمت چپ و دوباره به سمت راست برمی گردد. انگار دارم بازی آتاری میبینم. ترسیدم. سرعتم را کمتر هم کردم. متوجه شدم بقیه مردم وقتی میترسند سرعت رانندگیشان بیشتر میشود. در واقع آدمهای کم عقل و بی توجه اینطوری هستند. اگر بترسند یا در مه گیر کنند یا زمین یخزده باشد، بجای آن که آرامتر رانندگی کنند، تندتر می رانند. انگار میخواهند از ترس فرار کنند. نیتجه چه میشود؟ تصادف. بله! پیش بینیام درست است. همان شد که فکر میکردم. بی ام و بین ماشینها لایی کشید (ماشین بازها همین اصطلاح را بکار میبرند. مگر نه؟) یک ماشین کنترلش را از دست داد و به یک رنو کوبید. رنوی کهنهای که در راستترین لاین بزرگراه به آرامی لک و لوک میکرد. رنوی قراضه سه بار معلق زد و روی سقفش دمرو افتاد. حتماً الان همه ماشینها متوقف میشوند و راه بندان ایجاد میکنند. این کار به نفع تصادف نیست. کمک به مصدوم را به تأخیر میاندازد. خب... من توانستم قبل از این که راه بندان شود، خودم را نجات بدهم و به دانشگاه برسانم. یعنی راننده آن رنو زنده میماند؟ بی ام و در افق محو شده است. آیا راننده خاطی را دستگیر خواهند کرد؟ یادم باشد فردا روزنامه بخش حوادث را بخوانم. هرچند که از خواندن بخش حوادث روزنامه بیزارم. شاید هم نخوانم. شاید بتوانم این ماجرا را از ذهنم پاک و برای همیشه فراموش کنم. یعنی امروز لپ تاب و پاورپوینتها خوب کار خواهند کرد؟

برچسب: نویسنده: آدرین قنبری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی