فصل نه- مضمون
مضمون کتاب زایر دشت ستارگان: دستیابی به رشد معنوی از راه انجام مناسک و زیارت
حالا فهمیدم که چرا آخر بسیاری از داستان ها، به خودم می گویم: چه بی معنا! مثلا چی میخواست بگه؟ شاید هم به همین دلیل با داستان های کوتاه زیاد ارتباط برقرار نمی کنم، چون نمی فهمم نویسنده خیال دارد چه بگوید. شاید خودش هم نمی داند چه می خواهد بگوید. آخر بیشتر داستان های کوتاه، بویژه ایرانی، فقط یک احساس سردرگمی و یاس را تجربه می کنم. نمی دانم آیا همان حس و حال نویسنده است یا خیر. خودم وقتی حکایت های کوتاه تعریف می کنم، حس وحشت و ترس و ناکامی را منتقل می کنم. شاید چون وقتی به گذشته نگاه می کنم بیشتر اوقات غم و درد می بینم. راه هایی با رنج پیمودم. راه هایی که با اشک چشمانم خیس شده اند و با خونی که از زخم دستان و پاهایم چکیده اند، آبیاری... یعنی راستی راستی هیچ برهه ای از گذشته من شاد و پرافتخار نبوده است؟ نمی دانم.
برچسب:
نویسنده: آدرین قنبری