روزی گرم و تابستانی بود و مردم با عجله در ترافیک سنگین تهران رانندگی می کردند. بزرگراه همت مثل همیشه شلوغ بود. متاسفانه رانندگی در تهران منظم و باقاعده نیست. هر اتومبیلی سعی می کند از سایر اتومبیل ها جلو بزند و به این منظور از بستن راه دیگر اتومبیل ها و منحرف شدن از مسیر اصلی هیچ ابایی ندارد. هر راننده ایرانی وقتی پشت فرمان اتومبیلش قرار می گیرد، تبدیل به شهسواری درنده می شود. گویا تیغ برمی دارد که ریشه دشمنان وطن را از بیخ و بن قطع کند. در این آشفته بازار رانندگی و ترافیک سنگین، به ناگهان اتومبیلی گران قیمت و سریع از راه رسید. این اتومبیل گران قیمت گویا خود را برتر از سایر اتومبیل ها می دانست و شاید تصور می کرد بزرگراه ارث پدر نامحترمش است چون هیچ قانون و مقرراتی را نمی شناخت. با سرعت سرسام آور از این سوی بزرگراه به آن سوییش می شتافت و خود را بین اتومبیل ها جا می داد. در عالم واقعیت، از ابتدا تا انتهای این داستان فقط سی ثانیه طول کشید، زیرا اتومبیل بسیار سریع بود، ولی تباهی که به جا گذاشت تا پایان عمر، گریبانگیر سایرین خواهد بود. هر کاری که انجام می دهیم یا انجام نمی دهیم در دنیا موثر است. بال زدن پروانه ای در جنگل های آمازون ممکن است توفانی سهمگین در آن طرف دنیا به بار بیارود. سرعت دیوانه وار آن اتومبیل و جنون ناگهانی راننده اش، زندگی چند نفر را نابود کرد. تغییر مسیر ناگهانی و حرکات پیش بینی نشده اتومبیل گرانقیمت، باعث شد اتومبیلی از راه خو منحرف شود و به اتومبیل سوم برخورد کند. اتومبیل سوم، اتومبیلی کهنه بود که با احتیاط و آرامش در راست ترین مسیر بزرگراه حرکت می کرد. راننده اتومبیل کهنه بقدری در اضطراب ها و نگرانی های زندگی اش غرق بود که متوجه رد شدن اتومبیل گران قیمت نشده بود. گاهی اوقات ما نمی دانیم بلا از کدام طرف و از جانب چه کسی بر سر ما نازل می شود و از خود می پرسیم: به کدامین گناه؟ اتومبیل کهنه به سبب برخورد اتومبیل دوم، سه بار معلق زد و روی سقف خود متوقف شد. سر راننده به شیشه اتومبیل برخورد کرد و دچار ضربه مغزی شد. چه کسی قرار بود به همسر و سه فرزندش خبر بدهد بابا دیگر در دنیا نیست که نان بدهد؟ همسرش جوان است. آیا دوباره ازدواج خواهد کرد یا تا پایان عمر بیوه خواهد ماند و در حسرت سر و همسر؟ فرزندان بی پدر چگونه به عرصه خواهند رسید؟ راننده اتومبیل دوم که تصادف کرده است چند سال در زندان خواهد ماند؟ راننده مجنون آن اتومبیل گران قیمت چه عاقبتی خواهد داشت؟ آیا هرگز از تباهی که پشت سر خود بجا گذاشته، با خبر خواهد شد؟
برچسب:
نویسنده: آدرین قنبری